تبليغاتX
خاطرات یک دختر

خاطرات یک دختر

خاطرات و دلنوشته ها

سلام. موقعي که مي‌خواستم پست قبل رو بنويسم هي به خودم تلنگر زدم ريحان بي‌خيال شو ننويس. وقتي کسي نيست که حرفهاي تورو بفهمه آخه براي چي مينويسي؟ که يه عده آدم که از نظر سن و سال و تجربه از تو بزرگترن بيانو هي نصيحتت کنن؟ بگن دوران متأهلي خيلي سختي داره و پدرت در مياد؟ بگن تو دوران مجردي ميتوني تو خونه‌ي پدرت پادشاهي!! بکني؟ بگن پدر و مادر بد نديدي که اين حرفهارو ميزني؟ بگن تو حالا حالاها جا داري براي فکر کردن به اين مسائل؟ و همگي بخوان با حرفهاشون به تو ثابت کنن که هنوز خيلي بچه‌اي. باشه آقا اصلاً من بچه‌م. ديگه قول ميدم در مورد حالات درونيم و احساسات بچگانه‌م چيزي نگم و ننويسم. فقط دوس دارم به يه نکته اشاره کنم. خواهر من هم که توي پست پيش يک تومار براي من از زندگي نوشته بود توي سن من ازدواج کرد. اگر مشکلات مالي (که چاشني همه‌ي زندگيهاي مشترکه) رو از زندگيش حذف کني ميشه گفت جزو زوجهاي خوشبخته. و اگر هم چيزي پيش بياد اگر ازش بپرسي دوس داشتي بيشتر توي خونه‌ي پدرت ميموندي و انقدر زود تصميم نمي‌گرفتي ميگه نهههه اصلاً!

و يه مطلب ديگه اينکه پست پيش ترکيبي از حرفهاي من و دوستانم بود. يعني هرچي که از اونا در مورد پدر و مادرشون شنيده‌بودم اومدم با هم ترکيب کردم و نوشتم که بگم اکثر بچه‌ها همين مشکل رو دارند منتهي مثل اينکه شما فکر کرده‌بوديد همه‌ي اون بلاها و حرفها سر من اومده!! پدر و مادر من جزو يکي از بهترين پدر و مادرها هستن. تا حدودي منطقين و به قول خواهرم تا الان هرچي ازشون خواستم ديرو زود داشته اما سوخت و سوز نداشته. از نظر امکانات رفاهي تا اونجايي که در توانشون بوده برام فراهم کردن. حتي الان توي اوج بي‌پولي پدرم داره منو به دانشگاه آزاد ميفرسته و حتي ميگه اگه کارشناسي هم آزاد قبول شدي حتماً برو. و ديگه همتون قضيه‌ي بنايي خونه‌رو هم مي‌دونيد ديگه. پدر من تو خيلي از مسائل چشمهاش رو بسته و نه اجازه داده من جلوي خودش خورد بشم و هم از من در برابر ديگران دفاع کرده. همينطور مادرم هميشه پشت بچه‌هاش بوده و در بدترين شرايط اونارو تنها نذاشته و با اعتقادات مذهبي که داره من و خواهرم رو به نحو احسن از نظر مذهبي تربيت کرده. هيچکس منکر اين خوبي‌ها نميشه و همه هم مي‌دونين پدر و مادرا هم خوبي دارن و هم بدي. من فقط دلم مي‌خواد پدر و مادرا چشماشونو بيشتر باز کنن و ببينن نياز بچه‌ها فقط پول و درس و امکانات نيست که بهش بگن تو مگه چي کم داشتي که معدل اين ترمت اومده پايين؟! ميدوني چي کم داشته؟ محبت! (بگذريم از اينکه معدل پايين اون دوست عزيز به دليل اين مسائل نبوده و فقط براي سخت بودن امتحانات نهايي کمي معدلش افت کرده بوده. مثلاً از 20 رسيده به 16!) محبت فقط درک کردن بچه‌ها نيست. محبت محل دادن و ناز و نوازش کردن هم هست. ولي ميدونم که توي وضعيت الان جامعه ديگه هيچ بچه‌اي نبايد از پدر و مادرش (مخصوصاً پدرش) انتظار ناز و نوازش داشته‌باشه. وقتي پدرت بهت ميگه حرفهاتو تا اونجايي که ميتوني به من نگو چون من به اندازه‌ي کافي مشکلات دارم و اگر به مادرت هم بگي دم به ساعت ميکوبه تو سرت همين ميشه که اون بچه به دوستاش رو مياره و واي به حال اينکه بخواد با يه جنس مخالف ارتباط برقرار کنه و محبت رو از اون دريافت کنه و ديگه همگي عاقبت کار رو مي‌دونيم. دوستي دارم که پدر و مادرش انقدددددرررر بهش محبت ميکنن که ميگه من اصلاً نيازي ندارم که بخوام با دوست دخترم درد دل کنم چه برسه به پسر! از همينجا آدم ميفهمه که اگر پدر و مادر من هم در کنار تمام امکاناتي که براي من فراهم کردن يه کم به من محبت مي‌کردن و منو توي بغل خودشون مي‌گرفتن و ناز و نوازشم ميکردن الان به اينجا نميرسيدم که توي سن 19 سالگي هزارتا زخم خورده باشم و بيصبرانه منتظر باشم که موقعيت پيش بياد و من ازدواج کنم و برم و ديگه بر نگردم! يا دوستي توي 17 سالگي از بي‌توجهي‌هاي مکرر پدر و مادرش مي‌ناله ولي حتي تصورشو نميتونه بکنه که بره به پدر و مادرش حرفي بزنه چون هميشه ساکت بوده.من فقط دلم از اين مسائل ميسوزه. بگذريم... من ديگه حرفي در اين مورد نميزنم فقط تورو خدا يه‌کم با انصاف باشين. کساني که ازدواج کردن يه‌کم به گذشته نگاه کنيد ببينيد زندگي متأهلي رو بيشتر دوس داريد يا مجردي؟ ببينيد اگه دوباره به عقب برگرديد توي اون موقعيت اون همسر رو انتخاب ميکنين يا نه صبر ميکنين؟

و با تمام اين حرفها لازم به ذکره که بنده خودمو براي ازدواج نمي‌کشم و تا وقتي موقعيتش پيش نياد خودم به سمتش نميرم. فقط ميخواستم گوشه‌اي از حرفهاي جووناي هم سنو سالم رو به گوش بزرگترا برسونم. ببخشيد که باز هم اين پست طولاني شد و مثل پست‌هاي قبل بود. حتماً بايد به اين مسائل اشاره ميکردم.

در مورد امتحاناتم بگم که همرو خوب دادم غير از 2تا امتحان آخر که واقعاً افتضاح دادم و فقط تورو خدا دعا کنيد قبول بشم. خونمون هم يواش يواش داره آماده ميشه و ما به لطف خدا و از دعاي شما دوستان تا دو هفته‌ي ديگه اساسکشي مي‌کنيم. انشالا زود زود با يه حال و هواي ديگه آپ مي‌کنم. ممنون که به حرفهام گوش دادين.يا حق...

در نهان به آناني دل مي‌بنديم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آناني که دوستمان دارند قافليم. شايد اين است دليل تنهايي ما...

زندگي جيره‌ي مختصريست، مثل يک فنجان چاي و کنارش عشق است، مثل يک حبه‌ي قند. زندگي را با عشق نوش جان بايد کرد...

شاد بودن يک سفر دائمي است نه يک مقصد معين! براي شاد بودن هيچ زماني بهتر از اکنون و هيچ دليلي بهتر از بودن نيست.

+ نوشته شده در 87/04/16ساعت 20:26 توسط ریحانه |

يه حيوون دست‌آموز رو در نظر بگيريد. اون هيچ اراده و اختياري از خودش نداره. شما هر کاري مي‌تونيد باهاش بکنيد. مي‌تونيد بهش آب و غذا بديد، مي‌تونيد نديد! مي‌تونيد از اون توي يه قفس طلايي نگهداري کنيد مي‌تونيد بندازيدش تو يه کارتون پاره! مي‌تونيد بغلش کنيد و نوازشش کنيد مي‌تونيد اونو از پاهاش آويزون کنيد! درسته که بيشتر کارهاتون بستگي به رفتار اون حيوون داره اما گاهي اوقات هم پيش مياد کارهايي مي‌کنيد که هيچ ربطي به رفتار اون حيوون نداره.جالب اينجاست اين کارهارو توي خلوت خونه يا اتاق خودتون انجام مي‌ديد و کسي نمي‌بينه که شما چطوري با اون حيوون رفتار مي‌کنيد فقط هرازگاهي يکي مياد مي‌بينه شما يه حيوون خونگي انداختين تو قفس و گذاشتين تو بهترين نقطه‌ي اتاقتون و با خودش ميگه اين آدم چقدر مهربونه که داره از يه حيوون به اين صورت نگهداري مي‌کنه. دستش درد نکنه!

بچه‌ها دقيقاً شدن حيوانات خونگي و دست‌آموز پدر مادرها! تا وقتي که به حرفشون بدون هيچگونه چون و چرا گوش بدي، جيکت در نياد، هيچي ازشون نخواي، و اجازه ندي دست به سياه و سفيد بزنن براشون عزيزي اما واي به حال وقتي که...

تا سال آخر دبيرستان نمراتت عالي بوده ترم اول هم تمام نمراتت 20 بوده ترم دوم به دليل امتحانات نهايي، با وجود خوندن‌هاي بسيار نمراتت افت مي‌کنه. وقتي کارنامه‌ت مياد زمين و زمان رو به هم مي‌دوزن که چرا نمراتت کم شدن؟ حتماً به خاطر دوستي با جنس مخالفه حتماً به خاطر اينه که همش پاي کامپيوتري حتماً به خاطر اينه که کتاب غيردرسي زياد مي‌خوني، همش با دوستات تلفني حرف مي‌زني، وبلاگ مي‌نويسي، غذا مي‌خوري، نفس مي‌کشي، مي‌خوابي!!

امان از وقتي که بفهمن يا حتي شک کنن با يه جنس مخالف ارتباط داري. دمار از روزگارت در ميارن. همش سرکوفت، همش زخم زبون، همش توهين، مي‌گن الهي بري ديگه بر نگردي، مي‌گن الهي بدبختيتو با چشماي خودم ببينم، مي‌گن الان وقت انتخابت نيست بچه‌اي!! چرا هيچکدوم نمي‌خوان بفهمن که ارتباط با جنس مخالف يه نيازه براي جوونا. اگه نباشه واقعاً مثل عقب‌مونده‌ها مي‌مونن. چرا براي درس و هزار کوفت ديگه بچه‌هاشونو با ديگران مقايسه مي‌کنن اما براي نماز خوندن و قرآن خوندن و رعايت مسائل محرم نامحرمي چشماشون رو مي‌بندن و ميگن وظيفه‌ته! چرا هيچوقت نميان ببينن بابا اين جوونا توي اين دوره و زمونه که نه کار هست نه پول هست و انتظارات همه هم بالاست چه نيازايي دارن. چرا کمکشون نمي‌کنن که اين نيازهارو به نحو احسن رفع کنن تا به فساد و هزارتا کثافت‌کاري کشيده‌نشن. دختراي رنگارنگ دارن تند تند عروسي مي‌کنن دختراي چادري و مؤمن و معتقد همينطوري موندن! تا هم به پدر و مادرشون مي‌گن مي‌خوايم ازدواج کنيم.... نه تو هنوز بچه‌اي نمي‌توني، الان وقت انتخاب نيست تو غلط مي‌کني نياز داري مگه ما نياز نداشتيم خفه شو بشين سر جات حرف هم نزن! يکي مياد ميگه خانم فلاني دخترتو شوهر نميدي؟ نههههههههه اين حرفا چيه دختر من هنوز بچه‌ست. مي‌خوام حالا حالاها نگهش دارم! حالا يکي نيست بگه آخه نيست با حيوون دست‌آموزت خيلي خوب رفتار مي‌کني که مي‌خواي پيش خودت نگهش داري. نمي‌بيني داره بال و پر مي‌زنه و خودشو از يه طرف قفس مي‌کوبه به طرف ديگه‌ش. حرفشو نمي‌فهمي و با خودت فکر مي‌کني حتما گرسنه‌س يا آب مي‌خواد که داره اينطوري رفتار مي‌کنه! نميبيني که يه حيوون به غير از آب و غذا نيازهاي ديگه‌اي هم داره. تويي که اون اول مسئوليت نگهداري و بزرگ کردن اين حيوون رو قبول کردي حالا به جايي رسيده که بهش ميگي وقتي تو پيشم نيستي آرامش دارم؟ رفتاراش اذيتت مي‌کنه؟ نمي‌فهمي اين رفتارا همه چيزاييه که از خودت ديده و توي پوست و خونش عجين شده؟

کسي هست که بفهمه من چي مي‌گم؟ ديگه خسته شدم. از يه حيوون دست‌آموز بودن خسته شدم. مي‌خوام برم رها بشم پرواز کنم. انقدر برم که ديگه دست هيچکس بهم نرسه.

پ.ن1: اينا فقط حرفهاي من نيست حرفهاي بچه‌هاي دور و اطراف منم هست.

پ.ن2: توي همه‌چيز استثنا وجود داره. من نمي‌گم همه‌ي پدر و مادرا اينطورين. ولي خدا وکيلي اکثراً همينطورن.

پ.ن3: لفظ حيوون دست‌آموز يک توهين نيست احساسيه که من از فرزند بودن بهم دست داده. خواهشاً کسي بهش بر نخوره.

پ.ن4: تا وقتي که تو شرايط من قرار نگيرين نمي‌فهمين من چي مي‌گم پس لطفاً نصيحت ممنوع!

خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حالم با خبر گردی پشیمان می شوی از قصه ی خلقت از این بودن از این بدعت. خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است. X دکتر شریعتیX

+ نوشته شده در 87/04/08ساعت 11:44 توسط ریحانه |